|
وبلاگ رسمی انجمن شاعران جوان کاشان
|
خانم رمضاني
ميخوام بگم حقيقته كه آدما مسافرن
يه روزي از سفر مي آن يه روز ذيگه بايد برن
توكوله بار راهشون خاطره ها تو قفسن
خدايي كه اونا دارن خداي خورشيد دله
آدما زندگي شونو به دست بارون نمي دن
كاشكي مي شد با دستاشون غصه رو زندوني كنن
ساحل انديشه شونو با عشق باروني كنن
اما ديگه توچشماشون مهربوني جا نميشه
بايد بريم از اين ديار به خاطر خاطره ها
فرشيد فرزين
آنشب كه خموش خيمه را خواست حسين
بر تارك مستقيم برخاست حسين
سرهاي به نيزه هم شهادت دادند
سوگند كه- ديوانه- نمي خواست حسين
خورشيد از آئينه دميده است "عباس"
پيغمبر بي غزل ،قصيده -است "عباس"
گر معجزه شرط ، كمتر از معجزه نيست
عشقي كه از آب آفريده است "عباس"
ريحانه رسول زاده
من را شبه خانه اي در خاطرت بسپار، من را شبيه تلي از ويرانه بعد از تو
يا مثل يك معشوقه ي افسانه اي با تو ، يا مثل يك ميخواره ي ذيوانه بعد از تو
هي مست مي چرخم ميان دود سيگارت ،يك دست تن پوش تو دستي هم غزل هايت
رقصيدم و با هر پياله آرزو كردم ، يك شب بميرم گوشه ميخانه بعد از تو
چيزي نمانده ديگر از معشوق زيبايت ، هر روز آشفته تر و هر روز تنها تر
رغبت ندارد آينه به ديدنم حتي قهر است با موي سپيدم شانه بعد از تو
هر چند از ماندن در اين آوار بيزارم ، جز در قفس پرپرزدن راهي برايم نيست
رفتي و بردي با خودت حس پريدن را ،سيرم از ابر و آسمان ، از دانه بعد از تو
قبل از تو مرگ از عشق را افسانه مي خوانند باور نشد خوني بريزد دشنه دوري
با ديدن اين روح سرگردان يقين كردند ديگر حقيقت دارد اين افسانه بعد از تو
فردا كه با خورشيدها از خواب برخيزي ديگر از اين ديوانه در شهرت نشاني نيست
من با تمام خاطرات تلخ مدفون شد در گوشه ي تاريكي از اين خانه بعد از تو
حسين طبسي
برف مي آيد
شهرم به راه مي افتد
و همه آدمهايي كه زير پل ها يخ مي زنند
به راه مي افتند
توي كمد لباس هاي گرمم را مي پوشم
روزنامه هار را مي گذارم زير بغلم
با مهرباني لبخند مي زنم
به دمپايي هاي سبز دختر همسايه مان
كه انگشت هايش را سرخ تر نشان مي دهد .
پيپم را
روي برف از كنار
صف هاي طولاني نفت قدم مي زنم
و با خودم فكر مي كنم
همه چيز خوب است
مثلاَ :
سگي كه ديروز توي برف ها مرد
يا بچه اي دست هايش سوزن سوزن مي شود
و زود تر از آدم برف هاليشان
آب مي شوند.
دلم مي گيرد
بايد قهوه اي بنوشم
و به ياد سه نفري كه در فلوريدا يخ زدند شمع روشن كنم .
برف مي آيد
شهرم به را مي افتد
و همه ي آدم هايي كه زير پلها يخ مي زنند به راه مي افتند
اخبار گفت :
دارد بهمن مي آيد
بهمن
بهمن ...